داوود صمدى آملى
22
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
غرض اينكه جناب علامه ، نهايه را بر پايه يقين آغاز نمودند ( بر خلاف عدهاى كه اساس فلسفهء خود را بر شك و ترديد نهادهاند . ) چه اينكه خود قرآن كريم نيز بر پايه يقين آغاز شده است . آنجا كه مىفرمايد : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * الم * ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ « 1 » ، يا اينكه در جاى ديگر مىفرمايد : يس * وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ « 2 » . لذا آنكه معصوم و يا در طريق عصمت نيست چه بسا ممكن است اساس را بر شك نهاده و تا آخر نيز در همين مرحله وقوف كند ، اما قرآن و انبياى الهى و ائمه اطهار كه معصومند و تمامى آنها كه در طريق عصمتند ، هرگز اساس را بر شك كه بىاساسى است ، نمىگذارند . عصمت ، علم به حقايق اشياء آن طورى كه هستند مىباشد و معصوم هيچ در اين علم شك ندارد . لذا شكيّات نماز و احكام آن دور از مقام عصمت و معصومين است چه اينكه بسيارى از احكام رسالهء مجتهدين بزرگوار ، به خاطر بيچارگى من و امثال من است كه گرفتار شكّيم و در نفسمان آن يقين مسلّم وجود ندارد . اما عالم براساس شك ساخته نشده ؛ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ « 3 » عالم و آدم بر پايهء يقين و حقّ آفريده شدهاند . سرّ شك ، نقص ذاتى نفس ناطقه است ، يعنى انسان چون ناقص است شك مىكند و گرنه انسان كامل هرگز شك ندارد ؛ فلا يسعنا ان نرتاب في انّ هناك وجودا .
--> ( 1 ) . بقره / 1 و 2 و 3 . ( 2 ) . يس / 2 و 3 . ( 3 ) . انعام / 74 .